لبه‌های اولیه

تازه ها

پربیننده ترین

گروه خبری: 
تاریخ انتشار : چ, 1396/10/27 - 11:48
کد مطلب: 15720
تصویر صفحه اصلی: 
حالا که دستم از کار افتاده است و کاری از دستم بر نمی آید کسی کاری با ما ندارد، خواسته ام که دوباره به سوریه برگردم تا در حد توانم کاری انجام بدهم اما قبول نکردند. یک بار بی هیچ دلیلی موتورم را توقیف کردند. هرچه گفتم من مدافع حرم هستم و برادر شهیدم، قبول نکردند و فقط به این خاطر که مهاجر هستم موتورم را گرفتند، الان 2 میلیون و 500 تومان پول می خواهند تا از توقیف در بیاورند که من چنین پولی ندارم.

به گزارش خط هشت ، سید حسن موسوی از جانبازان فاطمیون و برادر یک شهید مدافع حرم است که علی‌رغم همه رنج‌هایی که در طول دوران جانبازی‌اش کشیده، تنها خواسته‌اش را دیدار با رهبر معظم انقلاب عنوان کرد.

 

ما جانبازان فاطمیون فراموش شده‌ایم/ توقعی از رهبر انقلاب نداریم فقط دوست داریم ایشان را ببینیم

مدت‌هاست در کنار نام گروه‌هایی که علیه تکفیری‌ها و وهابیون در سوریه می جنگند، نام «فاطمیون» پررنگ‌تر از هر نامی مطرح است، رزمندگانی که از ماه های ابتدایی جنگ سوریه بی ادعا به دفاع از حرم حضرت زینب (س) شتافتند و امروز آوازه آنان لرزه بر اندام دشمنان اسلام افکنده است.

در طی سال ها حضور رزمندگان افغانستانی مدافع حرم در صحنه جنگ سوریه، این لشکر، شهدا و جانبازان زیادی را تقدیم اسلام کرده است. خانواده هایی که پیش از این در میدان جهاد افغانستان و ایران حضور یافتند، امروز شهدا و جانبازانی را نیز در راه دفاع از حرم حضرت زینب (س) تقدیم اسلام کرده اند. وجود خانواده هایی با سه شهید و جانباز نمونه‌ای از فداکاری آنها در دفاع از اهل بیت است که وقتی پای صحبت اعضای خانواده‌هایشان می نشینیم، جز شکر خدا و ایستادگی در ادامه این راه، چیزی نمی گویند.

جانمان فدای عمه جان زینب (س)

سید حسن موسوی از 10 سال پیش تاکنون در یکی از روستاهای حوالی تهران ساکن است و پیش از حضورش در سوریه به کار در یک کارخانه مشغول بود. سال 92 به صورت اتفاقی به واسطه یکی از دوستانش با فاطمیون آشنا شد و ماجرای آشنایی خود با فاطمیون را در گفت‌وگو با دفاع پرس اینطور روایت کرد: «یکی از اقوام ما در سوریه زندگی می‌کند؛ تصمیم گرفته بودم برای دیدار او و همچنین زیارت به سوریه بروم، آن زمان زمزمه های جنگ شنیده می شد؛ اما اطلاع زیادی از آن نداشتم، یک شب خواب جنگ سوریه را دیدم، بعد از آن یکی از دوستانم را اتفاقی دیدم که گفت دوست داری به سوریه بروی؟ گفتم چرا که نه، می روم.»

ما جانبازان فاطمیون فراموش شده‌ایم/ توقعی از رهبر انقلاب نداریم فقط دوست داریم ایشان را ببینیم

وی ادامه داد: «در قم ثبت نام شدم و مدت 21 روز آموزش های نظامی دیدم تا اینکه اوایل سال 92 وارد سوریه شدم و سال نو را در منطقه گذراندم، احساس خوبی داشتم از اینکه هم حرم حضرت زینب (س) و حرم خانم رقیه (س) را زیارت کردم و هم از ایشان دفاع کردم و می توانم آن دنیا در مقابل حضرت زینب (س) سربلند باشم که سهمی در دفاع از حرمش داشتم، نمی دانم اگر نمی رفتم آن دنیا چه جوابی داشتم که بدهم.»

وقتی از جانبازی اش در راه دفاع از حرم صحبت می کند اعتقاداتش را نتیجه تصمیمش برای جانفشانی در این راه می داند، می گوید من به خاطر عمه جانمان حضرت زینب (س) به سوریه رفتم، در این راه حفظ جان معنا ندارد، پس کی قرار است این جان به درد ما بخورد؟ وقتی ممکن است در راهی غیر از راه درست خرج شود پس چه بهتر که در این مسیر فدا شود.

بعد از سید حسن برادرش سید مهدی نیز همراه برادر به سوریه رفت. با وجود مخالفت برادر بزرگتر اما سید مهدی تصمیمش را گرفته بود و عازم جبهه شد. سید حسن در این باره گفت: «برادرم در ایران خیاطی می کرد، خیلی گفتم که به کارت ادامه بده ولی اصرار کرد و خواست که به سوریه برود، یکبار که رفت گفتم نرو اما برای بار دوم هم رفت. من که جانباز شدم به دوستانم سپردم جلویش را بگیرند ولی نتوانستند.»

 

آرزوی دیدن دامادیت را داریم

هر دو برادر در جبهه بودند که سید مهدی برای رفتن به خط مقدم با سید حسن خداحافظی کرد، گفت من می روم و برنمی گردم. سید حسن در این باره گفت: «این را که گفت عصبانی شدم که چرا چنین حرفی می زنی، اگر تو بروی بابا چه می شود؟ گفت تو بزرگ هستی، گفتم این حرف ها را نزن، باید عروسیت را ببینیم. یک هفته ای شد که سمت البوکمال رفته بود. از دوستانش شنیدم چون جانشین یگان بود و فرمانده‌اش مرخصی رفته او کارها را پیش می برد. در این مدت کلی از داعش تلفات گرفتند که ماشین آن ها توسط دشمن مورد اصابت کورنت قرار گرفت و برادرم به شهادت رسید.»

سید حسن در تعریف از برادر شهیدش ادامه داد: «اخلاق خیلی خوبی داشت، در صحبتش با دگیران همیشه حق را به دیگری می داد و روی حرف بزرگتر حرفی نمی زد، نمازش سر وقت بود و به نامحرم نگاه نمی کرد.»
 

ما جانبازان فراموش شده‌ایم
 

سید حسن با بیان گله ای از مسئولین ـ که در این مدت آنطور که باید به جانبازان فاطمیون توجهی نداشتند ـ از بی مهری نیروهای مسئول در قبال مهاجرین گفت و تصریح کرد: «حالا که دستم از کار افتاده است و کاری از دستم بر نمی آید کسی کاری با ما ندارد، خواسته ام که دوباره به سوریه برگردم تا در حد توانم کاری انجام بدهم اما قبول نکردند. یک بار بی هیچ دلیلی موتورم را توقیف کردند. هرچه گفتم من مدافع حرم هستم و برادر شهیدم، قبول نکردند و فقط به این خاطر که مهاجر هستم موتورم را گرفتند، الان 2 میلیون و 500 تومان پول می خواهند تا از توقیف در بیاورند که من چنین پولی ندارم.»

این جانباز مدافع حرم افزود: «یک دختر مدرسه ای دارم و همسرم باردار است، امروز یک مدافع حرم با همه مشکلاتش نباید دستش پیش هرکسی دراز شود. اگر برادرم به شهادت رسید خود بی‌بی او را انتخاب کرد اما من که جانباز شدم چرا باید بی توجهی ببینم؟! زمانی شب و روز پشت خاکریز بودیم اما حالا کاملا فراموش شده ایم.»
 

امروز زمان امتحان ما برای یاری امام حسین(ع) است/ دوست دارم رهبر را ببینم

سابقه حضور خانواده موسوی در جبهه مثل بسیاری از شیعیان افغانستانی به دفاع از حرم ختم نمی شود، پدر خانواده در جبهه های افغانستان حضور داشته و امروز این بچه ها هستند که به تبعیت از پدر در راهی مقدس قدم گذاشته اند. از او درباره رضایت پدر که سوال کردیم، گفت: «پدرم مخالفت نداشت. همیشه درباره برادرم می‌گوید که فدایی حضرت زینب (س) شد. به من می گوید تو و برادر  دیگرت اگر بار دیگر بروید من کاری ندارم. اعتقادش این است کسی که در روز عاشورا بر سر و سینه می زند، گریه می کند و می گوید کاش امام حسین (ع) را یاری می کردم، امروز باید امتحان پس بدهد و این دنیا دنیای امتحان است.»

سید حسن در پایان گفت: «خیلی از خانواده های شهدا با رهبر انقلاب دیدار کردند اما کسی به ما کار نداشت. ما توقعی از رهبر انقلاب نداریم فقط دوست داریم ایشان را ببینیم.»

 
 
 
 
ارسال نظر